X
تبلیغات
روزهای بارانی

روزهای بارانی

اینکه نزدیکترین کسانت تو را فراموش کنند و به کار تو بی اهمیت باشند" قانون قیامت " بود…

نمی دانم "سور" نواخته شده است و من هنوز در خواب غفلتم!!!!

یعنی این قدر سنگین بود که بیدار شدنم حتی با "سور "هم ممکن نشد و این بار محشور شده ام  و این چیزی که می بینم آن دنیاست و به دل نگیرم؟؟؟

چشمهایم را شستم ! ولی باز می بینم که دیگر  کسی به کسی رحم نمی کند و  ....نه بهتر است نگویم که همه خود می بینند...

راستی چه خبر شده است؟

حالمان به یک باره چه شد؟

کاش کمی می فهمیدم به زودی نوبت رفتنمان می رسد....

اما نه کاش کسی می گفت :آری! قیامت شده است!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

 چقدر حس خوبی است چند عاشقانه در یک دم نوشتاری!

* باور کن برای تو آمده ام می نویسم...

برای تو مهربانی که نمی دانم دلت به کدامین سو است؟ ولی می دانم دل خودم این سو است...به سمت جغرافیای وجودت...

آمده ام تا شاد باش بگویم تولدت را ، مهربانم!

 و آرام جانت،همسرت را!

تقارن در متقارن ترین پیوندم با این ر و ز ه ای ب ا ر ان ی ! با این دل نوشته  !

که تو و هم صحبتان دیرینم می دانید اینجا با چه عشقی نوشته می شد !

سمیرا نازینم تولد هر دوتان مبارک...

خوشحالم در روزی این مبارک باد آمده است که تبریک می گویم پیوند آسمانی مولایمان و بانو فاطمه زهرا را!

خوشحالم که باز هم در کنار هم هستیم...

ولی دور از هم!

کاش به همینمان قانع باشند...

چقدر بی رحمند!!!

من و تو چکار کنیم که همدیگر را دوست داشتیم؟؟؟

خوشحالم دلهایمان در پس هر سخنی هنوز برای هم می تپد!

+ مطلب بقبل وبعد از +++++++ به یکدیگر ربطی ندارد...دل گویه ای بود! اشتباه برداشت نشود...

 

** قربانی میکنم خواهش دلم را...حرفهای ناگفته ام را!

فدای نگاه مهربانتان!

پیشاپیش عید قربانتان مبارک!

*** دنیای من زیباتر از آن است که به حرفهای بی ارزش کسی سیاه شود...

نگران من نباش!

**** وجود مهربانانی چون شماست که طلوع هر روزه خورشید را زیباتر میکند...

نبودنم را به حساب مشغله اول سال م بگذارید نه بی مهری...

در اولین فرصت سراغ مهربانی تان را حتما می گیرم..

سپاس مرا همیشه بپذیرید...

یادتان در سبزترین جای دلم همیشه ماندنی است!

نت از خودم نیست..کامنتها را تایید نمیکنم تا سر فرصت خدمت برسم و پاسخگو باشم...

 

***** ماه زیبایی است...در هر لحظه برایتان دعای خیر میکنم...اول ماهتان مبارک!

لحظه های عاشقی تان مستدام...

برای هم دعاکنیم برای همه 

 

 

 


برچسب‌ها: تولد خود سمیرا جونم
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت توسط ღبارانღ|

  صحن انقلاب-روزهای بارانی

صحن انقلاب...سحرگاه !

 

سلام...

روزتون پر از استجابت...

* تولد امام مهربانی ها..امام غریبم را به همه شما تبریک میگویم...

تولدتان مبارک !

مهربانترین ِ  کَس بی کسی مان در ایران!

برای مهربانی که در حقم کردند بسیار بسیار بسیار سپاسگزارشان هستم...

زیارتی خوشنود ، برایتان طلب میکنم و سلامتی همه تان...

عیـــــــــــــــــــــــــــــدتان مبارک!

کاشکی  را بشنوید و دل را روانه کنید !

 

داخل حرم امام رضا

داخل حرم امام رضا-روزهای بارانی

 

**مادر شدن تجربه زیبایی است...برای همه...حتی پدر ها...

اوج احساس هر چیزی را به مادری تشبیه کرده اند...

چقدر بی هدفند آنهایی که خدا مادری را به آنها هدیه داده ولی مادر شدن را یاد نگرفتند...

چــــــــــــقدر بدبختند!

و چه خوشبختند کسانی که همچون تو همیشه مادری خوب در  ذهن ها می مانند!

بهشاد عزیزم !

مادر شدن تو در همسایگی پاییز خیلی شیرین هست....

 من مبارک باد می گویم به تو که گاه خیلی خسته ای ولی همیشه عاشقی...

تولد رادین نازنینم مبارک باشد !

از خدا برایش و برایتان مردانگی ، سلامت و عشق عشق عشق میخواهم...

مادرانه ات مبارک...

 

 ** *مهتاب عزیزم ! دوست دیر گذر من...

کم هستی ولی دوستی و خوشحالیت خوشحالیم است...

تولدت مبارک...

  

**** سه تولد در یک نوشتار...

حتما فال نیکی است...

برای همه تان فال نیک میخواهم...

برای هم دعا کنیم برای همه...


برچسب‌ها: نفس سبز بهشتی, تولد رادین جان, تولد مهتاب جان
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت توسط ღبارانღ|

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه ! 
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک"
دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
_دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک
تبریک ...!!!

                                                                              شاعر : ؟

 برای مرجانم

مرجانم!

می دانی که عاشقانه هایت  از قبل از تولد آرانم  ، تصویری از تو در ذهنم ساخت به واسطه  آنهمه سخاوتت ، در طلب از خداوند ، نه برای خود ،  که برای دیگران ...

تصویری که  هیچ خار و خاشاکی آن را ذره ای خدشه دار نکرده است...

دوستی پر از مهـــــــــــــــــــــــــــــر...با قلبی بزرگ!

و خوشحالم ...

خوشحالم دوستی دارم خوش قلب...و دوستم دلی دارد به وسعت دستان توانای خدا!

خوشحالم در هر شادیت همیشه شاکر خدا هستی...

خوشحالم وقتی با تو حرف میزنم تو تمام لحظه های زندگیت را با انرژی شادی بخشی برایم می گویی...

 زبانی داری که حتی دردها و ناراحتی ها...حتی بغضهای فروخورده ات را زیبا و پر انرژی بیان میکند...

زبانی که کمتر کسی آن را هنوز حفظ کرده است...

خوشحالم تو به دنیا آمدی که من بدانم در این زمانه ای که مردمش رنگ مردمی را فراموش کرده اند تو همچون خدای خوبم هنوز هم احساساتی پاک مثل خودش داری...

مرجانم تولدت مبارک !

در جاده زیبای زندگیت رنگهای زیبای خداوند را برایت میخواهم...

و تو لذتی ببری که هیچ کس غیر از خودش نتواند درک کند!

برایت بهترین ها را میخواهم...

از خدا میخواهم شادی های کودکانه ات همیشه پایدار بماند...

دوستت دارم بی دلیل...

 

** پیشاپیش تولد خانم حضرت معصومه مبارک...

دستان پر سخاوتش راهگشای زندگی تان....

برایتان از خدا روزی بی حد و لیاقت داشتنتش را می خواهم...

عیدتان مبارک...

 

خوش یمن است در تبریکی همنشین بودن...

تولد هر دوتان مبارک....

برای هم دعا کنیم برای همه...

 

 


برچسب‌ها: تولد مرجان جونم
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت توسط ღبارانღ|

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ

چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ

 

ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر

ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ

 

چوگان زلف دیدی چون گوی در رسیدی

از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ

 

تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی؟

گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ

 

از عشق تاجداران در چرخ او چو باران

آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ

 

در دست جام باده ، آمد بُتم پیاده

گر نیستی تو ماده، زان شاه نر به رقص آ

 

پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد

یوسف ز چاه آمد ای بی‌هنر به رقص آ

 

تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد ؟

هجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ

 

کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی

کای بی‌خبر فنا شو ، ای باخبر به رقص آ

 

کور و کران عالم دید از مسیح مرهم

گفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ

 

مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است

اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ

دیوان شمس..مولونا

* بعضی اتفاقات در زندگی انسان هست که یاد آوریش هم رقصی در تمام مولکولهایِ بدنش می اندازد...رقصی دل نشین !

مستی ی در وجودت می اندازد که با تمام وجود میخواهی فریاد " من شادم " را بلند سر بدهی...

به تمامی کائنات فرمان توقف بدهی که شادی آن لحظه را از تو نگیرند !

هیجانی آغوشت را میگیردکه دلت میخواهد به همه انسانها هدیه بدهی و با فریادی  عاشقانه تنها بگویی

خـــــــــــــــــدایا شکــــــــــــــــــــرت!

امیرحسین عزیزم!

رنگین کمان مامان سمیرا!

تولد تو از همان اتفاقات ناب است....

اتفاقی که برای "مادری عاشق" می تواند نشان اجر ٍ صبر باشد...

یوسفی برایش بودی که هفت سال انتظار را برایت کشیده شده است....

۶ سالگی تو یعنی سر آغاز مقدس ترین روزهای مادرانهٍ دوستم...تولدت مبارک ، عزیز دل خاله!

 سمیرا نازنینم !

 رقصی عاشقانه برایت می خواهم...در تمامی زندگیت..." چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ  "

مادرانه ات پایدار!

 باز هم از داشتنت خوشحالم...

کاش خوب ها همیشه می ماندند !

مرداد را با تبریک به تو شروع کردم با تبریک به تو پایان می دهم.... ۳۱ مردادتان مبارک!

**  فرشته نازنینم تاخیر مرا در تبرک من بپذیر...تولد گل وجودت مبارک...

محمدم تولدت مبارک ! 

***  رقصی در سراسر وجودتان تا رسیدن به قادر مطلق و یکی شدنتان را برای خودم و برایتان آرزومندم...

 

****  ترانه (به  نظر من نیمه تمام ) به رقص آ  تقدیم وجودتان باد

امیدوارم از ملودی شاد آن لذت ببرید ! (لینک برای دانلود)

 

 


برچسب‌ها: تولد امیر حسین سمیرا جونم
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت توسط ღبارانღ|

 

 گاهی انقدر خسته ای که ازمهربانی ها هم می ترسی!

از شنیدن دوستت دارمها...

از خواندن دلم برایت تنگ شده ام ها...

از هر کلمه می ترسی...

اما هیچگاه از مهر ٍ تو  نمی ترسم!

تو تنبیهم  بکنی هم ، خوب است...

بهتر از آغوشهای گرمی است که هر لحظه برای فریب کسی باز میشود...

آنهایی که  گرمی اغوشت را که گرفتند ، تمام عهدهای روزهای سختی شان را یادشان می رود...

برای که دردودل میکنم !؟! ؟

برای که از نامردی ها مردمان می گویم؟؟؟

تو بودی که می گفتی ...

تنها مرا در روزهای سختی یاد میکنند....و بعد که به آرامش رسیدند مرا از یاد می برند...

و من میخندیدم...

جرا که در خوشیهایم هر لحظه به یاد تو بودم...

ولی دیدم...

دیدم آنچه را که تو گفته بودی و من در قاموسم نمی آمد...

باز هم به همان حرف می رسم...

تو راست می گفتی...

اصلا تو همیشه راست می گویی...

بهترین دوستم، خدای خوبم!

مرا ببخش که تو را تنها می گذارم!

تو تنها دوست خوب من هستی و  تنها کسی هستی که خیلی زود فراموشت میکنم....

کاش چیزهای دیگر را فراموش میکردم !

دوست نوشت:

* وقتی می شنوی که دوستی ، تو را، بعد از چند ماه قطع ارتباط در ذهش داشته، نمی دانی باید خوشحال باشی یا ناراحت ؟ خوشحال از اینکه کسی تو را مهربانانه دوست داشته یا ناراحت از اینکه تو مجبور به ترک او شده بودی ؟

این تجربه این روزهای من است...

تجربه شیرین و غمناک این روزها...

لذت زیبایی دارد...

هم برای من...

هم برای او !

و وقتی می پرسی چرا این طور شد؟

و می شنوی: داستان رانده شدن آدم از بهشت را !!!

داستان پایان ناپذیر  "حسادت" !

و می شنود از من داستان" حسرت " 

دیگر از عارفانه هایمان برای کسی نمی گویم...

حضور دوباره ات در کنارم را بسیار خوشحالم !

باز هم از تو ممنونم خدایا !

تنها دوست " فنا نا پذیر"  من !

 

* * سمیرا نازنیم !

۳ مرداد سالگرد یکی شدنتان همیشه عاشقانه...تبریک می گویم!(با تَاخُر)

می دانم که مرداد همانند مهر برایت ماه زیبایی بوده است...

زیبایی اش همیشگی..دور از چشم حسودان!

گرمای عشقتان همانند گرمای مرداد ماه...همیشگی و داغ...

 

* *  *مریم نازنینم ، حسین آقا خوبم!

 پیوند عاشقانه تان را تبریک می گویم...  (با تقدًُم)

شرح عاشقانه تان را خدای خوبم می داند.از او تداومی همیشگی میخواهم...

در آرامش،سلامتی،به همراه پریسا گلم...

 

نازنینانم.. تاخر و  تقدم را خودتان ببخشید...روزهایم شلوغ هست...

ولی یادتان همیشه و همیشه هست...

 

عکس:باغ گلها...من مریم و پریسا... اردیبهشت ۹۲

عکاس: من

 پریسا جونم

 

*****************************************************************

مخاطب" خاص" نوشت:

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی داشته باشد برای حرف زدن و نه شعور لازم برای خاموشی...

فقط به حقارتت پی برده بودم...

ولی حالا به بدبختیت یقین پیدا کردم .دلم می سوزد...خیلی بیشتر از تصور من ، دیگران و خودت...

گیرم که با حرفهای مفت من را خراب کردی...

چهار نفر ابله هم مثل خودت حرفهایت را باور کردند...

گیرم که به قول خودت دوستانم را از من گرفتی...

دوست که دوست باشد مرا رها نمی کند...

گیرم همه اینان حرفهایت را باور کردند ...

گیرم که من رفتم و دیگر ننوشتم...آخرش چه می شود؟

چقدر دنیایتان حقیر است!!!!

با خدایی که شاهد همه چیز بود و هست چه میکنی!!!؟؟؟؟

شرح بدبختی تو همین بس، که بهترین ماه را  که ماه خودسازی هست را به غیبت ، تهمت و مسخره کردن من ، دوستم  و عقایدم می گذرانی!چقدر بدبختی!!!!

 "مادر همیشه در صحنه" تو را به خدا واگذار میکنم...

دیگران هم بمانند با قضاوتهایشان...

و خدایشان!

من اینجا برایم آخرین وجه زندگیم هست...

تو تنها هدف زنده ماندنت دروغ ، غیبت و مسخره کردن دیگران و وبلاگ نویسی هست...

مظلوم نمایی هایت روزی همه شان بر ملا می شود...

خیلی بدبختی...خیلی بیشتر از حرفهایی که می زدی!!!!

جواب هیچکدام از حرفهایتان را نمی دهم سکوت میکنم

همان کاری که شما نمی توانید بکنید...

ولـــــــــــــــــــــــــی

به خدا واگذارتان میکنم!!!!

 من دوستی می خواهم که مرا به خودم قضاوت کند نه به حرفهای چون شماهایی ...

 

**** شرمنده بقیه دوستان هستم که چون اینانی باعث میشوند دنیای زیبایمان ،  زشت شود...

از خدا برای همه تان سلامتی و آرامش می خواهم...

و دوستانی که درک و شعور داشته باشند !

از مهرهاتان ممنونم که مرا دراین روزها هر چند اندک یاد کردید...

به یادتان بودم

برای هم دعا کنیم برای همه

 

 

بعد نوشت:

بعضی از کامنتها به خصوصو کامنتهای مربوط به" مخاطب خاص نوشت"  با اجازه دوستان تایید نمی شود..کسی ناراحت نشود...

ممنون از همراهی تون...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت توسط ღبارانღ|

 

  بگذارید و بگذرید،

ببینید و دل مبندید،

چشم بیاندازید و دل مبازید،

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

 

ریشه های قوی

دوست نوشت:

وجود نازنیم ! اردیبهشتی ترین مادر!

مادر شدنت مبارک !

خبر مادر شدنت برایم  تفسیر عاشقانه خدا و بنده ای پاک همچون تو بود !

می دانم ، می دانی که چقدر خوشحال این رحمت بودم...

دیدن ماه پاره ات ، فاطمه جان ، سعادت بزرگی بود...

خدا برایت حفظش کند...این فرشته معصوم را !

فرشته ای که  مادری خوب و پاک همچون تو مادریش را قبول کرده ای !

خوابیدنش برایم بسیار دل انگیز بود...

از خدا برایتان طول عمر پر خیر وبرکت میخواهم...

لطفت را فراموش نمیکنم....

 

** سمیرا جانم !

تو را مشتاق به آن دیدار میکنم....می دانم برای تو هم مژده ای شاد بود !

 

....


برچسب‌ها: درسها
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت توسط ღبارانღ|

دلم پرواز می خواهد...

اما پریدن در دیباچه ما نوشته نشده است...

اما رهایی هست...

رهایی با بال خیال !

دلم رهایی میخواهد...

رها از گفتنها و نگفتنها!

رها از اینهمه مکری که فکر میکردم به سر انگشتان مهر و صداقت می شود پاکشان کرد....

دلم دویدن میخواهد تا اوج !

نه قدم زدنی آهسته ، تا رسیدن...

 

دلم برای دویدن تنگ شده

 

شنیده بودم و ندیده بودم :

" چه حقیرند آنهایی که نه جرات دوست داشتن دارند

 و نه اراده دوست نداشتن

 و نه متانـــــــــــــت دوست نداشته شدن....

امـــــــــــــــا مدام شعر عاشقانه می گویند !!!! "

ولی حالا دیدم !

به ندیده هایتان شاکر باشید...

زندگی چیزیهایی نشان می دهد که در باورتان هم نمی آید...  

 

 

**  تبریک نوشت:

دوست خوبم ، مهسا عزیزم و آقا خالد مهربانم!  

مادر و پدر شدنتان زیباترین خبر ممکن در آن روزهایم بود...

روزگارم را نیکو کردید ...

مبارکتان باشد !

عاشقانه تان را پایدار در کنار هم و کوچولوهای نازم خواستارم !

خیلیـــــــــــــــــــ دوستتون دارم..خودتان می دانید... 

خواستم کهکشان هم بداند ! 

 

 

***  تولدانه نوشت:

شبنم عزیزم!

تولد مادرانمان هم یکی دیگر از شباهت های  علاقه ای  من و توست !

دو موجود یگانه ای که مادرانه ها را برایمان وصف کردند...

خارج از مادرانه هایی که می بینیم ...

عاشقانه مطلق !

نه در پی شهرت مادری!!!!!!!!!!!!!!

این تقارن برای من بسیار نیکو بود و هست...

به خود می بالم...

به داشتن این چنین مادری....فرشته ای پاک!

و همچو تو دوستی!

 

تولد مادرم و مادرت مبارک...

طول عمری پر خیر و برکت برای هر دوشان از خدا میخواهم !

مامان خوشگلم ! تولدت مبارک عشـــــقم...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت توسط ღبارانღ|

اطاعت امر خوبان نازنینم...

سمیرا و مریمم...

 

 

تولدتان مبارک...

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1392ساعت توسط ღبارانღ|

باران جون بیا که دشمن رفت......

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت توسط ღبارانღ|


آخرين مطالب
» مبارک باد این عاشقانه ها !
» شما...قلب مایید!
» یک دل خوشی کوچک!!!
» به رقص آ ...
» فقط دوست نوشت
» حکایت عاشقی ما...
» دل نوشت...
» میلاد امام زمان مبارک...
»

Design By : Pichak